خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم با سوز پنهانی سری داشتکه چون گردون کف خاکستری داشت
۲
خیالش هم مرا در پرده می سوختاگر با خود گمان دیگری داشت
۳
دل ما دعوی اعجاز می کرداگر دیوانگی پیغمبری داشت
۴
نشد صید پریشان اختلاطیجنون در کشور ما لنگری داشت
صفحهٔ ۱ از ۲