شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم با سوز پنهانی سری داشتکه چون گردون کف خاکستری داشت
۲
خیالش هم مرا در پرده می سوختاگر با خود گمان دیگری داشت
۳
دل ما دعوی اعجاز می کرداگر دیوانگی پیغمبری داشت
۴
نشد صید پریشان اختلاطیجنون در کشور ما لنگری داشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth