خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشتگر دمید از آب حیوان آتشی در ریشه داشت
۲
در شکست توبه کار عشرت ما شد درستآسمان ما را گرفتار طلسم شیشه داشت
۳
کوهکن در زیر بار ننگ مزدوری نبودخونبهای صد چو خسرو از شرار تیشه داشت
۴
دوش زاهد را چو ساغر اختیار از دست رفتزان ید بیضا که می در آستین شیشه داشت
صفحهٔ ۱ از ۲