شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشتعمرها بود که مجنون تو عریان می‌گشت
۲
یاد معماری مجنون که ز خاکستر دلرنگ هر خانه که می‌ریخت بیابان می‌گشت
۳
گردش چشم تو روزی که شکارم می‌کردتا چه‌ها در دلت ای زود پشیمان می‌گشت
۴
ناله را با نفس سوخته بنواخته بودکه نیستان چقدر بی‌سر و سامان می‌گشت
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth