شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعتکنم دزدیده از دست دل خود داد هر ساعت
۲
نگاهم را که محو جلوه های آتشین داردکه از خویش گدازد شعله فریاد هر ساعت
۳
من آن صیدم که در صحرای وحشت می دود دایمتپد در سینه از قیدم دل صیاد هر ساعت
۴
به جانان راز خود را یک به یک خاطر نشان کردمز رنگ آمیزی آیینه بیداد هر ساعت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth