شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفتبوی گلاب شعله ز خس می‌توان گرفت
۲
زنجیر را به باده گرو می‌توان نهادپیمانه‌ای ز دست عسس می‌توان گرفت
۳
آیینه بال گشته نسیم از هوای ابرصید پری به دام نفس می‌توان گرفت
۴
مشرب اگر وفا و خرابات اگر دل استجام محبت از همه کس می‌توان گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth