شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفتشوق لبت ز غنچه گلاب سخن گرفت
۲
بر ناتوانیم نگر و حال دل مپرسبیچاره چون فتاد ز پا دست من گرفت
۳
یاد تو شمع بزم تماشاییان مبادآهم ره خیال به صد انجمن گرفت
۴
بی او رواج تنگدلی اینقدر بس استاشکم فضای خنده گل از چمن گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth