شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاجمباد چشم و دل ما به یکدگر محتاج
۲
غبار اگر شده دیوانه خاطرش جمع استچرا ز خشکی دریا شود گهر محتاج
۳
صفای سینه عاشق گل همیشه بهارز خشکسال نگردیده چشم تر محتاج
۴
نکرده ایم سؤالی دگر تو می دانیمباد چشم و دل ما به بحر و بر محتاج
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth