خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگشای پیش هر کس بار فسانه چون موجبند زبان ندارند اهل زمانه چون موج
۲
کی بیمی از شکستن دارد به بحر هستیتا کشتیی نگردد صید کرانه چون موج
۳
از خویش اگر گذشتیم راه برون شدن هستبحر شهادت است این ما در میانه چون موج
۴
ما را غبار خاطر در بحر گریه سر داداو در کرانه چون دشت ما در میانه چون موج
صفحهٔ ۱ از ۲