شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل صاف می کند ز کدورت ایاغ صبحتا افکند سیاهی شب را ز داغ صبح
۲
تا آسمان ز عکس قدح گل شکفته استرنگین تر است مجلس مستان ز باغ صبح
۳
وا شد دلم ز فیض صبوحی در این بهارآشفتگی به خواب نبیند دماغ صبح
۴
خواهم شبی که مست شراب جنون شدمخندم به روی ساغر و گیرم سراغ صبح
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth