خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبحمست خورشید برون تاخته از خانه صبح
۲
شبم از یاد تو جوش گل و آیین پریمی برد خواب پریشانم از افسانه صبح
۳
چون سیه مست تهی شیشه به انداز صبوحفرش گردیده شبم بر در میخانه صبح
۴
نفس سوخته را فرصت پروازی بودکف خاکستر ما شد پر پروانه صبح
صفحهٔ ۱ از ۳