خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیم اشکم صیقل آیینه گلهای صبحمی توان دیدن خیال رویت از سیمای صبح
۲
ظلمت دل شسته نوری از جبینش می دهددر بغل آیینه ای دارد گل رعنای صبح
۳
آسمان پنداری از گرد ره او می رسدبسکه رنگین چیده بر بالای هم کالای صبح
۴
از بهار تازه ای گلدسته می بندد اثرجوش آه شب نشینان دامن گلهای صبح
صفحهٔ ۱ از ۴