شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رنگ شکسته از گل رویش عیان مبادپژمردگی شکفته این گلستان مباد
۲
با صبحت یدان که مباد از برش جدااز ناز طبع نازک او سر گران مباد
۳
پیغام خویش جز به خیالش نمی دهمغیری بدین وسیله به او همزبان مباد
۴
جسم تو تب کشید و من از رشک سوختمدرد تو جز نصیب من خسته جان مباد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth