شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشکم از یاد لبت آب گهر می گرددآهم از شوق رخت باغ نظر می گردد
۲
بسکه برگشتگی بخت منش برده ز راهقاصد از کوی تو نا آمده برمی گردد
۳
خضر و شرمندگی خویش که در راه طلبعذر کاهل قدمی برگ سفر می گردد
۴
سینه صافی به دلم زنگ کدورت نگذاشتزهر در ساغر اخلاص شکر می گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth