شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عبث فضولی عقلم وکیل می گرددعزیز مصر جنون کی ذلیل می گردد
۲
خلاف طبع کنند اهل دید آیینه وارکریم از پی مرد بخیل می گردد
۳
هوای شوق تو لب تشنگی گداخته استشراب دشت جنون سلسبیل می گردد
۴
هوای تنگ فضای خرابه دل ماستتجردی که پر جبرئیل می گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth