شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا داردندارد هرکه امیدی به کس چون من تو را دارد
۲
به نومیدی چها دل بسته بودم خوش گلی وا شدچه دانستم که مشکل در بغل مشکل گشا دارد
۳
ندیدم خواب مطلب بسکه از تعبیر ترسیدمخوشا حال دل هرکس دماغ مدعا دارد
۴
نسیمی کز شمیمت پر زند دود از چمن خیزددلش خوش باغبان باغ خوش آب و هوا دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth