شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دل خیال چشمش مست است و خواب دارددانسته عشق ما را بی اضطراب دارد
۲
کی شرم می گذارد او را به صحبت منتنها اگر نشیند از خود حجاب دارد
۳
با دل کسی چه سازد وصل و شکیب تا کیدیوانه ای به تمکین ما را کباب دارد
۴
رخش ستم سواری چوگان گرفته برکفاین است گوی و میدان هر کس که تاب دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth