خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر داردگل از جایی دل از جایی می از جایی نظر دارد
۲
نفس فرسوده آتش دل دیوانه ای دارمکه هر آشوبش از طوفان دریایی نظر دارد
۳
گلستان هوس را رنگ و بویی غیر وحشت نیستگلش از جایی و شمشادش از جایی نظر دارد
۴
در آن میخانه وحدت می دهد داد دل عارفکه هر ساغر ز چشم باده پیمایی نظر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲