خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمیکه وطن در دلش آن گوهر تابان دارد
۲
با وجودی که ندید است کس از درج او رامشتری بیحد و جوینده فراوان دارد
۳
هرکه دیدش به هوا تا ننماید او رااز شعف در دهنش گیرد و پنهان دارد
۴
شبچراغی است که شمع همه کس روشن از اوستبا گدا رابطه و قرب به شاهان دارد
صفحهٔ ۱ از ۳