خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به بزم شیخ و برهمن نشستنی داردبساط مردم نادیده دیدنی دارد
۲
غنیمت است که زنجیر سر بسر گوش استسخن نگفتن مجنون شنیدنی دارد
۳
ستمگران تغافل منش چه می دانندکه صیدم از نرمیدن رمیدنی دارد
۴
دلم بهار شکست است تا شد از تو درستپذیره ای که چه رنگین تپیدنی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲