خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگو کشتن بلایی بر سر منصور میآردشراب نیستی جان در تن مخمور میآرد
۲
چه شد خوارم جنونم آنقدرها دوست میداردکه زنجیر مرا از تار زلف حور میآرد
۳
نمیدانم دل دیوانه در بزم که ره داردبه سویم هر نفس گلدستههای نور میآرد
۴
تجلی نامه موسی اگر از طور میآیدمحبت هم پیام ما ز راه دور میآرد
صفحهٔ ۱ از ۲