خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آردزبان دام افکند تا حرف او را در بیان آرد
۲
به استقبال پا انداز او از سنبل خجلتببندد چون پری بال چمن را باغبان آرد
۳
چه ممنون دلم کز شرم یادت آب می گرددگناهی گر کند آیینه رازی ترجمان آرد
۴
دلم تا صبح گلبازی کند با خاک درکوییکه آرام از تپیدن تحفه بهر پاسبان آرد
صفحهٔ ۱ از ۳