شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سودای تو ما را به تمنای دگر بردآیینه حیرت به تماشای دگر برد
۲
هر چند که احرام سرکوی تو بستمبیگانگی خوی توام جای دگر برد
۳
این زمزمه در گوش که گویم که بفهمدخاموشی من نسخه ز انشای دگر برد
۴
یک شمه ز آوارگی خویش بگویمدر هر قدمم شوق به صحرای دگر برد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth