خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رنگی که حسن از دل نومید می بردعشق از برای آینه دید می برد
۲
زاهد که دوزخ از دمش افسرده خاطر استنام بهشت را به چه امید می برد
۳
هرکس به قدر بار سبکبار می شوددنیا پرست حسرت جاوید می برد
۴
سامان نشتر از دل ما کم نمی شوداین قطره نم ز چشمه خورشید می برد
صفحهٔ ۱ از ۱