خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرداز طراوت چشم تر جوشد به هر جا بگذرد
۲
گر نباشد مانع نظاره شرم روی دوستیک سر مژگان نگاهم از تماشا بگذرد
۳
با غبار خاطرم گر آشنا گردد نسیمموج نتواند سبک از روی دریا بگذرد
۴
ابرکشت شعله دهقان پر پروانه استمی گدازد برق اگر بر حاصل ما بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲