خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخی از باده رخشان می توان کردگلی از شعله خندان می توان کرد
۲
اگر از خویش پنهان می توان شدتو را از خلق پنهان می توان کرد
۳
ز شور بیخودی در بزم مستاندل ما را نمکدان می توان کرد
۴
ز رویت خنده بر گل می توان زدسرش را هم چراغان می توان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲