خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریبان رشک گلشن می توان کردگل چاکی به دامن می توان کرد
۲
بنازم انتقام سینه صافیچها با جان دشمن می توان کرد
۳
چمن پیرا ندانم جلوه کیستگل ناچیده خرمن می توان کرد
۴
به کشتی رام یک دل می توان بودتماشای رمیدن می توان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲