خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز اشکم غنچه در هرجا گلاب رنگ میگیردبه خود کار شکفتن تا قیامت تنگ میگیرد
۲
کسی فیض شهادت پیشتر از من نخواهد یافتاگر قاتل به جرم عذرخواهی لنگ میگیرد
۳
نوای خارج ساز جرس آهنگ میگیرداگر تیغ زبانش از خموشی زنگ میگیرد؟
۴
نمیدانم چه حال است این چه حال است این که من دارمز مستی شیشهام از خود سراغ سنگ میگیرد
صفحهٔ ۱ از ۱