خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جایی که حکم ناله شبگیر می رسدغافل مشو که تیر پی تیر می رسد
۲
بی او نمی شود سر و برگ جنون درستدل را نسب به حلقه زنجیر می رسد
۳
شد بیستون حوصله جان سختی خمارفرهاد برق تیشه می دیر می رسد
۴
گردم بهانه جو شده پرواز می کندگر زود می رسد به سرم دیر می رسد
صفحهٔ ۱ از ۱