خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه دامان حجاب از الفت من می کشدگر شود گلشن ز خونم رنگ دامن می کشد
۲
نا امیدی حاصل کشت امید ما بس استزود کار دانه عاشق به خرمن می کشد
۳
زشت را خجلت گذاری بهتر از آیینه نیستسینه صافی انتقام ما ز دشمن می کشد
۴
پاس رازت لازم است از بزم بیرون می روممستم و پایان خاموشی به گفتن می کشد
صفحهٔ ۱ از ۲