شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۵۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل آتش‌پرستم شعله از اخگر نمی‌داندشعورم گر شود ساقی می از ساغر نمی‌داند
۲
جنون هم پیش خود در مکتب غفلت فلاطون استکدام آشفته او یک کتاب از بر نمی‌داند
۳
دو عالم سرنوشت از نقش پایی می‌توان خواندندر این ره گر همه خضر است پا از سر نمی‌داند
۴
گر افتاده است کاری با شکفتن غنچه بسیار استدل ما جز شکستن پیشه دیگر نمی‌داند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth