خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دلم روزی که طرح روزگار انداختندگل ز اشکم در گریبان بهار انداختند
۲
صیدگاه از قطره خون صد گل منت بچیدبسکه این ترکان ز استغنا شکار انداختند
۳
بیخودم کردند از این بیهوش داروی حیاتغافلم در جرگه لیل و نهار انداختند
۴
این خدا ترسان که دامن می کشند از بوی گلخار در پیراهن عاشق چکار انداختند
صفحهٔ ۱ از ۲