خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق اول بر دل غم پرور آتش می زندشعله چون بیدار شد در بستر آتش می زند
۲
در قفس کرده است پرواز هوس پروانه راتا شود آزاد بر بال و پر آتش می زند
۳
گه ز قرب وصل می سوزم گهی ازتاب هجرهر نفس عشقم به رنگ دیگر آتش می زند
۴
پیش گرمیهای آه ما چراغ مرده ای استبرق بیحاصل که بر خشک و تر آتش می زند
صفحهٔ ۱ از ۲