خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۵۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمهای هر جا به چشم داغ سودا میکشندمشتی از خاکستر افسردهٔ ما میکشند
۲
شبنم توفیق را سامان ابر رحمت استاهل دل کی انتظار مزد فردا میکشند
۳
پاکبینان کز ره غفلت غبار انگیختندسرمهٔ عبرت به چشم اهل دنیا میکشند
۴
جذبهای دارند دور افتادگان کز هر قدمخار صد فرسنگ را از پای صحرا میکشند
صفحهٔ ۱ از ۳