خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبودما را سری نبود اگر درد سر نبود
۲
بیگانه رسوم دو عالم بر آمدیمما را بجز خیال تو کار دگر نبود
۳
لب خواستم به شکوه گشایم گذشت عمردر عهد جور او سخن مختصر نبود
۴
روزی که ما ز شعله خوی تو سوختیمپروانه سپهر و چراغ سحر نبود
صفحهٔ ۱ از ۳