خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب که خیال رخ او شمع نظر بودبا دل نمک لعل لبش داغ جگر بود
۲
در کلبه تاریک من از فیض محبتشمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود
۳
بستیم چو رخت سفر از کوی فراغتچیزی که فراموش شد اول غم سر بود
۴
شد ترک وطن خضر ره وادی وصلشطوف حرم اول قدم شوق سفر بود
صفحهٔ ۱ از ۲