خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بودیک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود
۲
لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده استیاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود
۳
می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدیتار آه از پاره دل سبحه صد دانه بود
۴
دوش از نظاره شمع رخش خوابم ربودهر سر مژگان شوخش رمز صد افسانه بود
صفحهٔ ۱ از ۲