شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بودمعلوم ما نشد که تبسم چکاره بود
۲
هر غم که آمد از دل ما بینوا برفتخوان خلیل ما جگر پاره پاره بود
۳
پیش از جنون در آتش دل می گداختیمشغل غم تو پیشرو استخاره بود
۴
پستی ندید مرتبه عشق من اسیرداغم همیشه آینه دار ستاره بود
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth