خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از من آن چشم تغافلکیش غافل میشودگر چنین خواهد گذشتن کار مشکل میشود
۲
عشق هرکس را که پوشد خلعت غم در لباسگاه با اختر گهی با غنچه یکدل میشود
۳
بعد مردن هم محبت شمع بالین من استآب گوهر کی به سعی خاک زایل میشود
۴
بیخیالت کی دلم در سینه میگیرد قرارچون صدف خالی شد از در موج ساحل میشود
صفحهٔ ۱ از ۲