خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستی ز شور لعل تو هشیار میشودخواب از خیال چشم تو بیدار میشود
۲
حیرانیی به طالع نظاره دیدهامدل پیشتر ز دیده خبر دار میشود
۳
میزان کار خلق بود پله فناهرکس به قدر بار سبکبار میشود
۴
دام نگاه گرم تو صیاد وحشت استصیدی کزو رمید گرفتار میشود
صفحهٔ ۱ از ۲