شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهداضطراب مرغ بسمل شوق را پر می دهد
۲
می تپم در خاک تا گردی زمن در خاطر استخون گرم من به دیر و کعبه ساغر می دهد
۳
دل ندادی بیش از این افسانه ام نشنیدنی استخواب راحت یادم از غوغای محشر می دهد
۴
مرد عارف را سواد بینشی در کار نیستغیرتش آیینه را خاک سکندر می دهد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth