شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگهبان چراغ راز دل خاموش می بایدامانتدار نقد دوستی بیهوش می باید
۲
حجاب ره زگرد کاروان برخاست مقصد راتوان از یک نگه تا کعبه رفتن هوش می باید
۳
ز فیض بی نیازی مزرع ما دامن ابر استقناعت مشربان را قطره دریا جوش می باید
۴
چو خورشید از بهار جلوه آیین بسته عالم راچراغان نگاه نرگس جادوش می باید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth