شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غباری از طواف کعبه مقصود می آیدکز استقبال او خورشید گردآلود می آید
۲
جواب خویش را پیش از نوشتن می توان دانستاگر قاصد نباشد نامه ما زود می آید
۳
به دامان گهر سودا نمودم دانه اشکیچه دانستم که تاراج زیان از سود می آید
۴
شهادت می کند سرسبز کشت بی نیازان راکه کار ابر فیض از تیغ خون آلود می آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth