شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جام بر کف خاطر اندوهگین دارد بهارهمچو مستان گریه را در آستین دارد بهار
۲
در نظر تا سایه برگ خزان باغ گل استدر سر کوی که پهلو بر زمین دارد بهار
۳
بی تو ایمن نیستم از برگ برگ گلستانبهر قتلم ز هر در زیر نگین دارد بهار
۴
سیر گلشن کن اگر دلسرد داغ توبه ایمرهم کافور برگ یاسمین دارد بهار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth