خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوزاز بتان چشم نگاه آشنا دارم هنوز
۲
گرچه صیادم به دور افکنده از ناقابلیاستخوانی بهر تکلیف هما دارم هنوز
۳
گرچه بی سرمایه ام در عشق لیک از فیض دلمایه صد بحر و کان در دیده ها دارم هنوز
۴
کی توانم لاف زد در عشق از ضعف بدنمن که بر تن جای نقش بوریا دارم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲