خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوزگلبن عزت دمید از خاکم و خوارم هنوز
۲
ترسم از قاتل کشم طعن رهایی روز حشرخون من چون بیغمان خوابید و بیدارم هنوز
۳
طاقتم از کوه غم باج گرانجانی گرفتخویش را با هیچ اگر سنجم گرانبارم هنوز
۴
عمرها گر هستیم نالد کم است از نیستیدر جهان نسبت به قدر خویش نسپارم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲