خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکرده دست تهی اهل دیده را قلاشبه رنگ آیینه از نور می کنند معاش
۲
نسب به ساغر جم می رساند آینه امز ساده لوحی من راز عالمی شد فاش
۳
چه گل ز باغ جراحت کسی تواند چیدحذر کنید از این رازهای سینه خراش
۴
برات روزی ما را به ما نوشته قضاز پاکی نظر خویش می کنیم معاش
صفحهٔ ۱ از ۲