شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شکار آینه گردیده آه می رسدشپری کشیده به دام نگاه می رسدش
۲
چه طعنه ها که به خورشید می تواند زدشکسته از مژه طرف کلاه می رسدش
۳
سپند طاقت سیماب دستگاه مراچهار چشم تغافل پناه می رسدش
۴
شکسته آینه زنگ بسته ای دارمکه دعوی نسب مهر و ماه می رسدش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth