خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبا در نافه میغلتد ز گرد راه پابوسشحیا در پرده پنهان میشود از شرم ناموسش
۲
ز یاد چشم ترسایی به دل تبخالهای دارمکه جوشد شور محشر از لب خاموش ناقوسش
۳
نمیداند زبان روشنایی شعله رازمچراغ خلوت من تیرهبختی گشته فانوسش
۴
سر کویی به غارت داد یاد کفر و ایمانمکه دل را در سجود آرد خیال آستانبوسش
صفحهٔ ۱ از ۲