خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۶۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویشهمچو شمع از خلق پنهان کرده ام زنار خویش
۲
فیض دست آموز دارد ناخن موج سرشکهر گره کز دل گشایم می زنم در کار خویش
۳
سرنوشت طالعم تا گشته بخت واژگونگر کنم آزار دشمن می کنم آزار خویش
۴
وصل جاوید خیال از آفت هجر ایمن استکی توان سوخت ما را بی گل رخسار خویش
صفحهٔ ۱ از ۲