خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر از تو بشنویم جواب سلام خویشبالای آفتاب نویسیم نام خویش
۲
یک ره نظر به حال دل ما نمی کنیافتاده است مرغ نگاهت به دام خویش
۳
تا چند چون صبا ز خود افسردگی کشمجوشی چو غنچه می زنم آخر به کام خویش
۴
عمری گذشت و قرب نگاهی نیافتمآن طالعم کجاست که خوانی غلام خویش
صفحهٔ ۱ از ۲